ای یگانه ترین بعد از خدای...

 

و اکنون...

تو را ای بزرگ، ای بی همتا

با تمام عظمتت در قلب کوچک خود می یابم و یزدان پاک را سپاس میگویم که این نهال عشق

و محبت را به قلب من ارزانی داشت.

 

.

مادر ای زیباترین واژه هستی تو را می ستایم...

.

.

روحت شاد،،، نامت جاودان،،، روزت مبارک

.

 

/ 9 نظر / 5 بازدید
باشو

اگه اینقدر که تو در عشق مادری .اولا روحش قرین رحمت حق ثانیا باهر قدمی که به نفع کسی یا جایی برمیداری میتونی هدیه کنی به روح نازنینش .به امید عاقبت به خیری تو اقای با احساس و قدردان.....

هستی 2271

روحشون شاد.. یادشون گرامی .. چطوری ؟

الهام دوستی

روحشون شاد، نامشون جاوید، و یادشون گرامی. خدایش بیامرزد.

AFSHIN

امواج نگـــــاهت اعتیاد آور بود / زیبـــــایی تو فــــراتر از بـــاور بود در قاب- نگاه چشم من لبخندت / لبخند ژوکـوند ، بلکه زیبــاتر بود

سپیده

دختر شاه پریان قصه های تو مرا راهی سرزمین های رویایی کرد با عروسک سخنگو با اسب بالدار هم داستان شدم تو رودابه وار آمدی سیمرغ پر گشایی کرد خروش تمتن بر لبانم نقش بست اکنون شورانگیزترین ترانه ها را به نام تو می خوانم ای مشعل فروزان قلب ها ای مادر! *طوفانی در گندمزار* روزت مبارک برای تو که هستی و یادت همیشه گرامی، برای تو که فقط در کنارمون نیستی...و یادم باشد که این به معنیه نبودنت نیست...یادم باشد...یادت باشد

مهرداد

سلام. نوشته های خوبی داری .لطفا مطالبی که ساخته ذهن خودتان هست مشخص کنید. اگه دوست داشتی به وبلاگم سربزن ودرمورد مطالب خودم نظر بده. موفق وصبورباشی.

علیرضا اسدی

من هم مادرم را 11ماهه از دست دادم روح همه ی مادران درگذشته شاد من اومدم . یه سر بزن خوشحال میشم hamejorajil.persianblog.ir

سيد حسن...

برادر که سر به سینه مادر گذاشت، تازه فهمید چه مصیبتی بر خانه کوچک - اما دریایی شان - آمده است بی تاب بود و متحیر به دور مادر میگشت پروانه وار باور نمی کرد که این مادر است که رفته است باور نمی کرد تنها شده اند باور نمی کرد برادر را اشک هایش را زجه هایش را باور نمی کرد، خواهرانش را - که کودک بودند- بی مادر شده اند باور نمی کرد آنکه اشک بی امان می ریزد پدر است پدری به قامت مادر مهربان و به وسعت تاریخ تنها! - متحیری فرزند؟ متحیر بود، درمانده بود. به یاد آورد لحظه پریشانی را - در کوچه ای - که پدر یک سو دست بسته بود، و مادر دیگر سو پشت درب - زخمی - تکیه داده بر دیوار. به یاد آورد تحیرش را، همراه برادر بزرگش، که کدام سوی روند. به سوی مادر یا به سوی پدر. و چه لحظه وحشتناکی بود آن هنگام. آن لحظه تحیر! - متحیری فرزند؟ صدایی فراخواندش. به خود آمد. برادر را دید که بر سینه مادر، نغمه عزا سر می دهد. چه باید می کرد. اکنون به پیش پای مادر رسیده است خودش را به زمین انداخت صورت به پای مادر گذاشت و همنوا شد

سيد حسن...

...!!!وقتي از تو چندسال بزرگتره نه ميشه اونوگذاشت توي فريزر نه ميشه تورو گذاشت توي مايكروفر فقط ميشه با بزرگ كردن اندازه ي خوشي هاي الان، اندازه ي غمِ از دست دادنش توي فردا رو كوچيك كرد