دیگران...

 

 

.

ساده لباس بپوش! ساده راه برو!

اما در برخورد با دیگران ساده نباش!!

زیرا سادگی ات رانشانه میگیرند!

برای درهم شکستن غرورت!!!

 


حسین پناهی

 

 

 

 

.پی نوشت:

1)

 

ادمها اون چیزی نیستن که نشون میدن!!!!

ادمها اونی هستن که پنهان میکنن....

2)

به یکباره روی تختت به خودت می آیی. دستانی نوازشگر را احساس می کنی که گونه

ات را نوازش می کند و لبانی که زمزمه ایی آهسته دارد و مهربانیت را طلب می کند.

آری! پیکری عریان در بستر تو و در کنار تو آرمیده و خرامان خرامان تو را می بوید و می

بوسدت. سراپایت را می بوسد. خزعبلاتی از دوست داشتن بیان می کند و تو آنجا

نیستی. هستی اما تمامی افکارت جای دیگری است. در پی یافتن راهی برای خروج از

گنگ بودنی که به آن دچار گشته ایی. آیا خزعبلات او حاوی صدافتند؟ چیزی عجیب برای

تو سوالی نامفهوم ایجاد کرده است.

پیکرش را در بازوانت احساس می کنی. دیگر بار تو را غرق بوسه می کند و از تو می

خواهد که سخن بگویی. اما از چه! طفره میروی.

از تو می خواهد که اعلام کنی که برای توست و برای اویی.

تو را برای خود می خواهد و هر چه سد راه باشد را فناپذیر می داند.

احساس خوبی نداری. زیادی در کار خود حرفه ایی است.

با معصومیت و صداقتی که از آن دم می زند منافات دارد.

او را می آزمایی. بارها تو را فریب میدهد.

آه بلاخره دست خود را رو می کند.

او در کار خود استاد است.

بارها بر بدن غریبه ها بوسه زده و خزعبلاتی از دوست داشتن برای آنها سروده.

عریان بودن او برای بسیاری دست یافتنی بوده.

می توانی تماس بدنش را با غریبه ها احساس کنی.

تسلیم شدنش را.

لرزش های بدنش را به هنگام ارضا شدن در آغوش دیگران.

همه را احساس می کنی.

بوی غریبه می دهد.

آری به جواب سوال نامفهوم خود رسیده ایی.

بوی غریبه ها! بر پیکر ادعای معصومیت.

.

.

.

 

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
سارا

براي هــــرزگــي ، هــــزار راه هــســــت اما هـيــچ کــــدام به انـــدازه تــــظـــاهـــر به ، "پـــاکـــدامــنــي" کــثـيــف نـيـســـت ..