یه دنیا حسرت...

 

.

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن،

بعد چشمشون به یه گردو می افته،

دولا می شن تا گردو رو بردارن،

الماسه می افته تو شیب زمین،

قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره.

می دونی چی می مونه؟

یه آدمو، یه دهن باز، یه گردوی پوک و یه دنیا حسرت...

 

 

.

/ 1 نظر / 5 بازدید
سارا

می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی ... در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند ... آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند