دنیایه خودش...

 

.

صداقتی که نداشت

رنگی که با رنگش جور نبود

خواس عوض بشه جلوتر که رف دید داره عوضی میشه

انتخاب کرده بود

به جون خرید عوضی بودن رو

اما نخواس تو انتخابش شک کنه

همه بهش یه جوری نگاه میکردن آخه حسابی عوضی شده بود، خودش نبود

پیش خودش گفت یه دنیا رو از دس میدم اما به جاش یه دنیا رو بدست میآرم

بازم رف جلو، تند رف

دیگه داش دنیاشو از دس میداد همه همون عوضی نشده رو دوس داشتن 

اما اون واسه دنیایه جدیدش دنیاشو داش از دس میداد

یه دفه دید دنیایی که داره بخاطرش دنیاشو از دس میده تو یه دنیایه دیگه ایه

میخواس اینو عوضی کنه ببینه دوس داشتنی میشه یا نه

دید نه، آدم عوضی دوس داشتنی نشد اما عوضی شد، تغییراتی شد

آدم عوضی دید عوضی شد اما هیچی عوض نشد

دید به خطا رفته

فهمید دنیا وختی دنیاس که توش خودت باشی با همه خوب و بدیت

دید موجودات وختی واسه هم دنیا میشن که با هم باشن با همه تفاوتا

رف جلوی آینه

دید عوضی شده

شروع کرد

شروع کرد به خودش شدن

دوباره خودش شد

و به خودش قول داد واسه هیچ دنیایی خودشو عوضی نکنه.

 

.

/ 1 نظر / 5 بازدید
sara

راستش در این مقوله همیشه دو تا بحث وجود داره یکی اینکه خودت رو برای اون کسی که دوسش داری عوض کن دو اینکه اونی که منو دوس داره باید ایرادات منو هم بپذیره من هیچ هرگز نتونستم یه حالت بینابینی براش پیدا کنم جز اینکه اونقدری خودت رو تغییر نده که برای خودت غریبه باشی ینی هویت خودت رو از دست نده این فرد هم گمونم هویت خودش رو از دست داده و در عوضش هیچی بدست نیاورده و دلش برای "من" وجودیش تنگ شده