سکوت و سکون و سکوت و فنس و حصار و و و و و و و و و

 

 

.

نمیدونم چرا خیلیا فک میکنن سکوت همون آرامشه.

چن وخته سکوت دارم اما آرامش ...

شاید یه سری چیزا رو داشته باشی که از نظر خیلیا خیلی چیزه, اما وختی یه چیزی رو

میخوای که از نظر خیلیا خیلی چیز نیس و از نظر تو خیلی چیزه ولی اما تو نداریش اونوخ

خیلیا بیان خیلی چیزا بگن. مهم نیس مهم اینه که تو اون چیزی که برات خیلی چیزه و از

نظر خیلیا خیلی چیز نیس رو نداری و اونوخته که تو از نظر خودت خیلی چیزا رو نداری و

از نظر خیلیا خیلی چیز داری.

اونوخته که سکوت میکنی چون حرفی نداری.

یه فنس و حصار میکشی دورت و به خیلیا اجازه نمیدی بیان تووو.

تا یه موقعیتی پیش میاد که این فنس رو کنار بزنی و سکوتت رو بشکنی و در اوج صدا

آرامش داشته باشی اونوخته که یه اشتباهی میکنی و همصدایی که اومده بود که

باهات همسرایی کنه میرنجه و میره و تو میمونی و سکوت و فنس و حصار دور و ورت.

جوونا حواستون و جمع کنید. بعضی اشتباها جریمش همینه. سکوت و سکون و سکوت

و فنس و حصار و و و و و و و و و

پیمودن راه درست همیشه خوبه اما حواسم باشه که راه درست گاهی ظاهر درست

نداره و باعث کدورتها میشه و باز هم سکوت و سکون و سکوت و فنس و حصار و و و و 

اینجور مواقع است که چون هیچ کاری ازمون بر نمیاد میگیم:

" خدایا به داده و نداده ات... "

گه خوری خودمون رو میندازیم گردن داده و نداده خدا و مثلا خودمون و متواضع نشون

میدیم.

اینجور وختاست که خدا هم میگه گه خوردی, اونموقعی که راه همسرایی و همصدایی و

خروج از فنس رو بهت نشون دادم گه خوردی که گه اضافه خوردی...

و به عبارتی هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم...

نه رسولم و نه زیبا و نه عزیز کسی هستم و نه چشم به راهی دارم و فقط در چاه

افتاده ام و در چاه خود ساکت و آروم نشستم و سکوت و سکوت و سکوت و ...

و من همچنان به درون فنس خود میروم و سکوت میکنم و سکوت و سکوت و خیلیا فک

کنن که سکوت همون آرامشه که نیس.

و سکوت و سکون و سکوت و فنس و حصار و و و و و 

 

 

.

.

چقد دلم گرفته...

 

 

پی نوشت (چارشمبه. نوشته شده توسط خودم).

بابا عجب زمونه ایه هااا  چرا اس مس  همدردی میفرستین؟!!! هر کسی یه مطلبی

نوش که دلیل نمیشه اون مطلب وافعیت محض باشه... شاید یکی بخواد حرفشو در قالب

یه مطلب  خیالی بنویسه... مثلا ژوزه ساراماگو که کوری رو نوش یعنی همش وافعی

بود؟!! یعنی یه شهری کور شدن و به زنش و باقی زنا تجاوز شد و از این حرفا؟!!  بعضی

مطالب علمی تخیلی و تخمی تخیلی و از این چیزان... اینم بزارین به اون حساب... اصلا

به هر حسابی دلتون میخواد بزارین. ولی اس مس همدردی ندین لطفا... یکی دلش

میخواد یه وختی که مخش پریود شده هر چی دلش خواس بنویسه. چرا قضاوت و تجزیه

و تحلیلش میکنین. آقا جون بخون و برو دیگه. چرا مانع کسب میشی؟! حالا ما هی

بگیماااا ... آدمیزاده، گاه وختایی مخ پریود میشه و باید این عادت بگذره، گاهی با یه متن

میگذره...

 

 

 

پس لطفا سوال نفرمائید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
سمیرا

مهرداد خیلی جالب بود از این جهت که دقیقا حس درونی این روزهای منه.....فقط خود خود خودتی که می دونی دقیقا چی می خوای که نیست........و اینکه واقعا هر وقت ساکتی ، خیلی ساکتی یعنی یه جای کار داره میلنگه و دلیل به داشتن آرامش نیست. بازم مرسی

اخی! یکی هم اومد دهن تورو سرویس کرد؟ این یه ذره اشه. یه ذره از کور بودن چشمات و ندیدن اونایی که برای باز کردن چشمای کورت همه کاری کردن. به قول خودت که میگفتی هر چیزی لیاقت میخواد! تو لیافت هی چیز و هیچ کسی رو نداری. تازه اولشه اقای پر مدعا.

سارا

[متفکر]خدایی دو بار خوندم اما بس متن پی نوشتت ثقیل بود همچین پره سوال شدم توام که میگی سوال موال بی سوال

سارا

اما خووو منم این روزا دلم یه غار می خواد به وسعت تنهاییام ، گمون نکنم کسی پیدا کنی که چنین چیزی رو تجربه نکرده باشه، هر کسی در دوره ای زندگی خودش به دفعات نیاز به تنها شدن و عدم حضور کسایی داره که هی پا برهنه میان رو اعصابتو میگن چیه؟؟ چیزیته؟ چیکار کنم برات؟؟؟ واقعا من به این اعتقاد دارم که باید به هر چیز زمان داد تا مشمول قانونه گذر زمان بشه، معتقدم هیچ وقت یه چیزی فراموش نمیشه بلکه کم کم ادم به اون حس خو می گیره

................ خ .......... هستم روز بخیر بفرمایید

[چشمک] تو چقدر درگیری هی فحش میدی برو باباااااااااااااااا

فرخنده

انگاری اعصاب مصاب یخدی!از شوخی گذشته قلمتون رو دوست دارم.راحت مینویسید به دل میشینه[گل][گل]

بازم حافظ عصبانیه!!!!!

باشه . اما کاش اول یاد بگیریم بزرگ بشیم نه با سنمون با رفتارمون !!!